ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳   کلمات کلیدی:

 

بازم درودی دوباره!

از همتون ممنونم واقعا کامنتای جالبی گذاشتید!

سوژا جون یه حرف قشنگی زد گفت سخت نگیر!!!!!!

آرزوی پرواز را در سر می پروراندم اما برادران ویلبررایت خرابش کردن بعدگفتم این که نشد مارفتیم.

میخواستم فانوسی باشم در تاریکی عشقم از بدشانسی ادیسون سرکلش پیدا شد،این یکیم پرید.

بعد دلم میخواست قلبم را بدهم ومحبت بگیرم،بیخودی به دلم صابون زدم مبادله کالا به کالا کنار رفت وسکه ضرب شد!دوست داشتم با افرادی که دوستشان دارم تلپاتی برقرار کنم اما حیف موبایل اومدو به قول معروف اس دادن جریان پیداکرد!

دوست داشتم فرش زیرپای زندگیم باشم اما اون دمپایی رو فرشی خریدولگدم کرد!

آخه من چه گناهی کردم که این قدربد شانسم؟

ندا:

گناه کردی خودت خبر نداری!به قلبت برگرد،به خودت برگرد،میبینی!!

بابای!!!!!