دوغ کاکائو!!!!!!!!!
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٤   کلمات کلیدی:

 

سلام برو بکس!

چطورید؟

چندروزپیش بودم خونه ی مادربزرگم اینا بعدبادخترخالم رفتیم بازار...نازگل دوم راهنماییه اما اگ نگاش کنید اصن ب فکرتون این سن هم نمیاد175قد داره از عرض هم راستش نمیدونم چقده ولی 115کیلو وزنشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بیخی...باهم رفتیم بازار بعدازاین ک خریدامونو انجام دادیم گف من شیرکاکائو میخوام...گفتم 0ک بریم بخریم.رفتیم دوتاخریدیم چشمتون روز بد نبینه فک کنم اشتباهی ب جای شیر دوغ ریخته بودن وبا کاکائو مخلوطش کردن!حالمون بهم خورد...اینم بیخی.

برگشت دوباره میخواستیم بریم خونه مامانبزرگ بحث یکی از بچه ها وسط بود نازگل گف خونشم همین وراس گفتم خب نشونم بده اونم درحالی ک بستینشو بامیل تمام میخوردو حواسش ب من نبود گف اون در سفیده تو اون کوچه س...من یکم نگاه کردم دیدم تو اون کوچه همه درا سفیده گفتم ببخشید ی نگاه ب این کوچه بنداز...خودش ک سرشو بلند کرد از بس ک خندش گرفته بود نزدیک بود بخوره زمین!

اینم بیخی...

امروز سیم سیم اومد خونمون ومن میخواستم ی دستبند ک مدلشو از خالم یادگرفته بودم درست کنم از ساعت 5تا8من بدبخت داشتم روش کارمیکردم اونم کمک کرد(گفتم دلش نشکنه)بعد ک داشتیم ب یه نتیجه هایی میرسیدیم و موقع شمع سوزیش بود سیما اون سرشو محکم گرفته بود.گفتم سیما یکم ول بده اون نشنید گفتم ول بده بازم حواسش ب من نبود داد زدم سیما ولش کن اونم باخیال راحت ولش کرد وتمامش باز شد...مات داشتم نگاش میکردم گفتم سیمااااااااااااااااااااااااااااااااا.گف ببخشید زیادی ول دادم...

بعدش کلی با هم خنیدیدم.

اما حالتو میگیرم سیما!

خب...دیگه چی...

دیگه حرفی ندارم.